به بهانه‌ی سمينار... با تأخير...

تو استخر بودیم٬ چندین سال پیش. از این سر تا اون سر عرض استخر رو شنا می‌کردیم و بر می‌گشتیم. مربی هم اون بالا بود و حواسش به بچه‌ها. مدتی به همین منوال گذشت. یکی از این عرض‌ها که تموم شد دیگه همون لبه وایسادم٬ خسته شده بودم. مربی اومد بالا سرم و گفت: "چرا دیگه نمی‌ری؟" گفتم: "دیگه نمی‌کشه." گفت: "اون موقع که حسابی خسته شدی٬ تازه از اون لحظه است که یاد می‌گیری." اون موقع زیاد نفهمیدم٬ بعدتر یه چیزایی دست‌گیرم شد. تا اون لحظه هر چی رفته بودم به اندازه‌ی ظرفیتم بود٬ بعد از اون بود که هر دست کرالی که می‌رفتم و هر عرضی که تموم می‌شد ظرفیت منو زیاد می‌کرد...

وقتی یکی اشتباهی می‌کنه٬ حرفی می‌زنه و تو ندید می‌گیری٬ به اندازه‌ی ظرفیتت بوده. حالا چند ماه تمام وقت کار کردی٬ انواع مشکلات رو تحمل کردی٬ کم کاری‌ها رو دیدی٬ برخوردهای بد رو دیدی و همه رو ریختی تو سینه‌ات. انقدر که از همه‌ی ظرفیتت مایه گذاشتی. دیگه حسابی فرسوده شدی. این‌جاست که اون اشتباه می‌کنه٬ یه دفعه اون حرف رو می‌زنه. دیگه به هم می‌ریزی٬حسابی اعصابت داغون می‌شه. دیگه تحمل نداری٬ دیگه ظرفیتت تمومه٬ می‌خوای فریاد بزنی٬ می‌خوای...

تو استخر بودیم٬ چندین سال پیش. از این سر تا اون سر عرض استخر رو شنا می‌کردیم و بر می‌گشتیم. مربی هم اون بالا بود و حواسش به بچه‌ها. مدتی به همین منوال گذشت. یکی از این عرض‌ها که تموم شد دیگه همون لبه وایسادم٬ خسته شده بودم. مربی اومد بالا سرم و گفت: "چرا دیگه نمی‌ری؟" گفتم: "دیگه نمی‌کشه." گفت: "اون موقع که حسابی خسته شدی٬ تازه از اون لحظه است که یاد می‌گیری." اون موقع زیاد نفهمیدم٬ بعدتر یه چیزایی دست‌گیرم شد. تا اون لحظه هر چی رفته بودم به اندازه‌ی ظرفیتم بود٬ بعد از اون بود که هر دست کرالی که می‌رفتم و هر عرضی که تموم می‌شد ظرفیت منو زیاد می‌کرد...

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوب

بعضی از آدم ها رو که پيدا می کنم. می بينم سرشون به تنشون می ارزه. بعضی از وبلاگ ها رو که پيدا می کنم. می بينم به خوندشون می ارزه. وبلاگ بعضی ها رو که پیدا می کنم. می بینم بابا طرف حرف حساب هم بلده بزنه. حالا اگه حالت چهارم باشه باید چی بگم؟ علیرغم اینکه این روزا داری ما رو می پیچونی جونم باید بگم که کارت درسته جونم!

پسر خوب

راستی! اين تيکه ی استخرو منم يادمه! البته فکر کنم ما داشتيم طول می رفتيم!

محمد

به مرتضی: ايشالا خدمت می‌رسيم به پسرخوب: کار درستی از خودته جونم٬ ما اگه کارمون درست بود اين جوری دورت نمی‌زديم. در ضمن اين موضوع مال يه روز تو استخر انقلاب بود٬ ما که اون‌جا عرض می‌رفتيم

سپهر

اول يه خسته نباشيد بهت می گم. با این که من تو کار سمینار نبودم ولی می تونم حس کنم چی کشیدی!

سيد حسين

به به سلام آقا محمد اميدوارم انقدر با ظرفيت بشی که هيچ وقت تحملت تموم نشه!!

مجتبي

چند نكته را بايد خدمتت عرض كنم... ۱. سمينار، چه كار دانشجويي {جدي} اي! بوده است. ۲. ببين چه كشيده اي و *******. ۳. كارهاي جدي ات مانده هنوز... ۴. يادش بخير، كودكي ها... انگار آخرين فرصت هايي بوده كه مي شد بي جديت لذت برد...شايد زياد بزرگ شده ايم كه ديگر نمي شود! شايد هم زياد خودمان را بزرگ مي بينيم... شايد هم كارها را زياد بزرگ مي بينيم... شايد هم... بگذريم

مجتبي

به نظرم اگر، همه ي بند اول را تكرار نكني، بهتر است... مثلا در همين حد كه ؛اون موقع كه حسابي خسته شدي، تازه از اون لحظه است كه ياد مي گيري...؛ يا اينكه اصلا تكرارش نكني...

حسين بادامچی

سلام آق ممد گل! از نظر نويسندگی فوق العاده بود کوتاه قشنگ و پرمعنی کارت درسته! اما از نظر خود سمينار بايد عرض کنم که... ولش کن طولانيه خودش ميتونه موضوع يه مطلب وبلاگی باشه به ما سر بزن یاعلی

محمد

اين جانب مراتب عرض ادب خود را به سپهر٬ سيد حسين٬ حسين بادوم و ساير رفقا اعلام می دارد!