در باب طرح امنيت اجتماعی

*

بعد از ۲۸ سال هنوز نفهمیدن با زور نمی‌شه. تا کی می‌خوایم این سیر احمقانه رو دنبال کنیم؟ کی می‌خوایم بفهمیم دوره‌ی چوب و چماق تو دنیا به سر اومده؟ کی می‌خوایم بفهمیم هر مشکل راه حل خاصی داره و پیدا کردن اون احتیاج به اندکی ذکاوت داره؟ وقتی یه چیزی رو با زور تو یه وضعیت غیر از وضعیت طبیعی خودش نگه داری به محض این که کوچک ترین روزنه ای پیدا کنه همه چیز رو به هم می‌ریزه و مثل اولش می‌شه. با زور که نمی‌شه آدم ها رو با حجاب کرد. اگه فلسفه ی حجاب رو براشون تبیین کردی خب اونها هم آدمند و منطقی٬ چرا نپذیرند؟ این مشکلی نیست که چاره اش زور و فشار باشه. بر عکس٬ این جور رفتار ها مایه‌ی زده شدن آدم ها از دین می‌شه. اینه اون چیزی که از ما خواستند؟ این جوری پیغمبر رحمت رو اسوه‌ی خودتون قرار دادین؟ اینه معنی لا اکراه فی الدین؟ تا کی؟ تا کی باید چوب کج فهمی هامون رو بخوریم؟

*

در هر جامعه ای چیزهایی وجود دارند که هنجار های آن اجتماع نامیده می‌شن. بعضی از اینها با موازین اخلاقی به وجود میان بعضیاشون با هدف برقراری عدالت. بعضیاشون زاده‌ی سنت های بومی یک کشورند و در یک کشور با حکومت دینی هم بعضی هنجار ها توسط دین به وجود میان. مسلما مقابله با نا هنجاری ها هم چیزی نیست که بشه اون رو به صورت فردی انجام داد بلکه مستلزم به کار گیری قوای انتظامی کشور و بهره گیری از پشتوانه‌ی قوه‌ی قضایی است. در کشور ما با توجه به دینی و اسلامی بودن آن (که انتخاب اکثریت مردم است) حجاب یک امر ضروری است و کسانی که با پوشش های نا مناسب خود زمینه‌ی شیوع نا هنجاری بد حجابی را خواسته یا نا خواسته فراهم می‌کنند مستوجب برخورد انتظامی و قضایی هستند که در طرح امنیت اجتماعی ابتدا این کار با تذکرات ارشادی انجام می‌شود و در صورت عدم تأثیر برخورد های انتظامی و قضایی در پی خواهد بود.

*

این ها دو دیدگاه راجع به این مسأله بود که من گهگاه با اون ها مواجه می‌شدم؛ و موقع نوشتن اون ها سعی کردم مستقل از افکار خودم مطلب رو توضیح بدم. اما به نظر من هر دو دیدگاه تحت تأثیر و یک جانبه اند و هیچ کدام جامعیت کافی را ندارند. و هر کدام نقص دیگری را به رخ او می‌کشند. این جا قصد ارائه‌ی راه حل ندارم چون این مسأله به اندازه‌ی کافی بغرنج و پیچیده است و باید راجع به آن ساعت ها سخن گفت و صفحه ها نوشت. اون چیزی که من رو ناراحت می‌کنه نگاه های ناقص٬ و قضاوت است. ای بسا خیلی از اوقات نگاه های ما به مسائل تحت تأثیر پیش داوری های ماست. با دیدن چند نمونه از یک فرد راجع به او قضاوت می‌کنیم و بعد به بقیه‌ی افعال او از این دریچه نگاه می‌کنیم. (شاید بعدا در این مورد بیشتر نوشتم)

پی نوشت:

 ای کاش من هم پرنده بودم...

/ 3 نظر / 10 بازدید
محمد

يکی پيدا شد دو کلوم حرف حساب در اين باب زد! قدر خودت را بدان.

کارگر

مشکل از کسی نيست... مشکل رو بايد تو خاصيت چوب و چماق جستجو کرد که دست هر کی ميفته فکر ميکنه بايد يه استفاده‌ای ازش بکنه! امثال اين جور اتفاقها هم زياده... الان جوونی کم کم عادت می‌کنی!

میرس

آره رفیق حق با توئه