از مسيح

و دوستم عیسی (ع) مرا پیش چشمانم به تصویر می‌کشد... و چه تلخ است این حقیقت...

" مانند الک نباشید که از آن آرد الک شده و تمیز خارج میشود در حالیکه

خودش نخاله را نگه می دارد.

این مثال مثل شماست که از دهان هایتان حکمت خارج میشود

لیکن غل و غش در سینه هایتان باقی می ماند.

الا ای بندگان دنیا مثل شما مانند شمعی است که

برای دیگران روشنی به ارمغان می آورد٬ در حالیکه

خودش در حال سوختن است."

پی نوشت:

۱ـ آه از این زغال داغ...

/ 8 نظر / 9 بازدید
مينا

hmmm... manzooreto az peynevshtet nafahmidam

محمد خوش زبان

پیدات کردم پسر! خوبی؟ خیلی دوستت دارم. دلم هم برات یه ذره شده. تو پست قبلی واست کامنت می نویسم. قربانت

محمد

وای ببين کی اين جاست!!! دکتر جون را گم کردی! بابا این دل صاب مرده تنگته. پس کی میای؟ (کامنتتو خوندم. اصلا مفید نبود! چون تو همون جوری فکر کردی که من فکر می‌کنم. دوست داشتم ببینم کسی می‌تونه این مسأله رو طور دیگه‌ای توجیه کنه یا نه) ايّ حال خيلی می‌خوامت.

محمد

ما رفتيم درس بخونيم. احتمالا تا آخر امتحانا ننويسم. (هر چند شاید سرکشی کردم و نوشتم)

محمد خوش زبان

نه مهندس، تازه راهو پیدا کردم! تو امتحانات، اول شی ایشالا! منتظرت میمونم، هر چند، شاید قبل از اینکه بنویسی، دیدمت! مشتاق دیدار

کاوه

بشکن سکوت این جا را وگرنه...